(پایان تنفس،آغاز دلتنگی)می‌دانی، قرار بود اولین کسی که می‌بینم تو باشی. آخرین حرف که شنونده آن هستم، متعلق به حنجره تو. شب‌ها به امید صبح که با توآغازمی‌شود، چشمانم را به ستاره‌ای می‌بخشیدم؛ اما حال هر روز در رویایی "ندیدن فردا"، قلبم را گوشه‌ای خاک می‌کنم و شب‌ها ماه را در آغوش می‌کشم.
می‌دانم که آن خورشیدی که طلوعش برای دیدن تو نباشد، درخشیدن آن بدتر از خاموشی عذابم می‌دهد. کوتاه بگویم: اینجا تنفس آدم‌ها در انتهای نفس دیگریست، روحشان برای جسم پایمال می‌شود. دلتنگم! ولی کاش می‌پرسیدم: تو می‌توانی دلتنگم باشی؟ ببخش، دیر پرسیدم، بی‌هوا رفتی...
کسی که دوستت نداشت، بی‌نهایت اثبات برای دوست داشتنت داشت.#JA
09:26 - 4 August 2025
Poetry and memoirs

8 Reactions
1128 Views