(حلقهای از نرسیدن) شاید نرسم به هیچکدام از خواستههایم، شاید هرگز نتوانم بگویم چه شد. ولی یک چیز را میتوانم بیان کنم: همیشه در انتظار میمانم. شاید تا آن روز، خاطراتم در قلبم مدفون شده باشند، ولی اسمت همچنان تنها کلمهایست که میتواند مرا وادار کند دستان خستهام را دور خودم حلقه کنم
و به یاد بیاورم این حلقه از چه تشکیل شد؟ غم؟ درد؟رنج؟ دروغ؟ نرسیدن؟ نماندن؟ نه، هیچکدام. فقط پایانی نداشتن، بیانتها بودن، شد شکنجه بر تمام بیخوابیهایم، تمام دیر آمدنهایم، تمام نبودنهایم، تمام نخواستنهایم... بگذریم، دیگر اهمیتی ندارد.
نه چون انتظارم به پایان رسید، بلکه چون خودم پایان شدم.#JA 03:35 - 7 August 2025