همه کف میدانیمبه نام آنکه جان را فکرت آموختشب گذشته، در پهنهٔ شهر، صحنهای دیدم که دل را روشن میکرد؛ روحانیای در کنار فرمانده حوزه بسیج، همپای مردم، در گشت شبانه شهر حضور داشت. نزدیکتر که شدم، دیدم حجتالاسلام عاشوری، آن چهرهٔ مؤمن و محبوب سیراف باستانی، در میان گشتهای شبانه، با قامتی استوار و دلی سرشار از غیرت، دوشادوش مردم ایستاده است. تصویری ساده، اما سرشار از معنا؛ تصویری که در ژرفای خود فریاد میزد: همه ایستادهایم.نزدیک رفتم، کنار موتور ایستادم و به حاجآقا عاشوری گفتم: حاجآقا، این همه جوانِ پای رکاب داریم؛ شما چرا؟ لبخندی زدند؛ لبخندی آمیخته با مهر، آرامش و یقین، و فرمودند: «اینجا همهٔ ما با هم کفِ میدانیم.»اینجا ایران است؛ سرزمینی که در آن کوچک و بزرگ، رهبر و پیرو، جوان و کهنسال، همگی «کف میدان»اند، برای دفاع از خانه، از خاک و از آرمانها.اینجا دفاع از ایران، تنها وظیفهٔ فرماندهان نیست؛ بلکه تکلیفی است بر دوش همهٔ ما.کوچک و بزرگ، همه کفِ میدانیم.