همینجا بود؛مهر۴۰۲.یه هفته بعد از مهر رفتم مدرسه! زنگ تفریح بود و زنگ بعدش اولین کلاس دبیرستان: اصول عقاید!رفتم سر کلاس، اولین بار محمد مهدی و امیرمحمد رو دقیقا همینجا دیدم.نگاهامون به هم گره خورد؛ لبخند زدم. محمد اومد سمتم، اولین جملهای که ازش شنیدم "به به! سلام حاج آقا..." بود.و شروع شد...