6dساعت دوازده و نیم شب جلوی در خونه دوستم در حال خداحافظی، یه آقایی اومده جلو..در حالی که ما گرخیدیم اون می گه وای متاهلی؟چون من همیشه دست چپم یه انگشتر می ندازم، گفتم آرهگفت وای ببخشید نمی دونستم.رفت..و ما اینجوری بودیم که وا🥲303857524321