در آغوشِ سردِ قلهها، گرمایِ زندگی را حس میکنم. اینجا، جایی که حتی نگاهِ تیزِ یک مار یا سکوتِ سنگینِ برف، به من یادآوری میکند که چقدر زندهام. ایستادهام بر لبهیِ یخها. جایی که از زیرِ قلبِ منجمدِ کوه، رود جاری است... درست مثل رگهایِ روحِ من، که در میانِ این سکوت، دوباره شروع به تپیدن کردهان…Show more
