علی‌<ع>ممسوس‌فی‌ذات‌الله...!
در یکی از جنگ‌هاتیری به پای او اصابت کرد،به گونه‌ای که پیکان تیردراستخوان او گیر کرده بود.تلاش بسیاری کردند، اماتیر بیرون‌ نیامد.گفتند: تا وقتی که گوشت و پوست راشکاف ندهند و استخوان را نشکننداین پیکان جدا نمیشود. اطرافیان و فرزندان او گفتند:حالا که اینطور است باید صبر کردتا هنگام نماز!
چون او وقتی نماز میخواند،به گونه‌ای است که گویا از هیچ چیز‌ در این جهان خبری ندارد.صبر کردند تا به نماز ایستاد.مرد معالج آمد و گوشت را شکافتاستخوان او را شکست و پیکان تیر را بیرون کشیدو علی‌علیه‌السلام همچناندر نماز به حال خود بود. وقتی سلام نماز را داد، گفت: درد من خوب شده است.
گفتند: چنین اتفاقی برای تو افتادو تو‌ متوجه نشدی؟! گفت: در ساعتی که من در مناجات باخداوند باشم، اگر جهان زیر و زبر شود یا تیغ و سنان در بدنم فرو رودمن از لذت‌ مناجات با خداوندهیچ دردی متوجه نمیشوم.... ارشاد القلوب،الانوارالنعمانیه
19:23 - 20 November 2025