ارزش خوندن داره انصافا👌گوشه قالیچه سوخته بود.صاحبش جوری ﺑﺪﻫﮑﺎﺭ شده بود که باید همان را هم می‌فروخت. در هر دکانی كه می‌رﻓﺖ، به او می‌گفتند:اگه ﺳﺎﻟم بود پانصد تومن ﻣﯽﺍﺭﺯﯾﺪ،ولی حالا خیلی بیَرزد صد یا صد و‌ پنجاه تومن! مرد ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ به ﺍﻣﯿﺪ قیمت بالاتر بازار را می‌گشت. رسید به ﻣﻐﺎﺯﻩ حاج جواد فرشچی.
حاجی گفت: قالی خوبیه! چرا خوب ازش ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﻧﮑﺮﺩﯾن؟مرد ﮔﻔﺖ: مجلس ﺭﻭﺿﻪ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ، یکی از زغال‌های ﻣﻨﻘل چایی، افتاد روش و سوخت. حاج جواد به خودش تکانی داد و با لحنی نرم و آرام گفت: ﺗﻮی ﺭﻭﺿﻪ ﺳﻮﺧﺘﻪ؟ گفت: بله!حالا چند می‌خری؟!فرشچی چشمش را دوخت به قالیچه. بعداز مکثی کوتاه نگاهی کرد به مرد فروشنده و گفت:
ﺍﯾﻦ ﺍﮔﻪ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻮد پونصد تومن ﻣﯽ‌ﺍﺭﺯﯾﺪ، ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺑﺮﺍی نوکری اﺭﺑﺎﺏ ﻣﻦ ﺳﻮﺧﺘﻪ دو برابر قیمت سالمش ﺍﺯﺕ می‌خرﻡ!مرد با خوشحالی پول را گرفت و رفت.قالیچه ماند و حاجی. مثل یک رفیق همیشگی پهن شد روی میز فرش‌فروش. رفیق بازاری او تا آخر عمرش قسمت سوخته قالیچه را با گل محمدی پر می‌کرد.
دوستان و همکاران او برای تبرّک یک پر از گلها را برمی‌داشتند و می‌گذاشتند توی استکان چایی خودشان. قالیچه سوخته روضه ارباب حالا قیمتی داشت باورنکردنی..‌
12:20 - 12 August 2024



9 Replies

Profile picture of ‌Parvane‌
@n_parvane12 August 2024
Replying to
چه کار عبرت آموزی💎

Profile picture of ‌گل نرگس‌
@user16833469165912 August 2024
Replying to
چه گوهر گران بهایی💎

Profile picture of ‌Dr.hamyar‌
@hamyar19512 August 2024
Replying to
واقعا حاج جواد گوهرشناس هست🥺😢

Profile picture of ‌سیروس‌
@sirusbazmi4825 August 2024
Replying to
اجر یاران و محبین حسین،با خود آقا سید الشهدا،هرکس به طریقی ارادت خود را به محضر آقا میرساند.😔💐🙏

Profile picture of ‌یسعا|ابوالفضل ✍️‌
@Yasaa28 April 2026
Replying to
ایشالله ما هم مثل این قالیچه برا ارباب بسوزیم تا ارزش پیدا کنیم.