خاکستری، خاکستری، خاکستری صبح، مِه، باران اَبر، نگاه، خاطره در من ترانهای نبود، تو خواندی در من آینهای نبود، تو دیدی ریشهای بودم در خوابِ خاکهای متبرک بیباران، در نگاه تو سبز شدم برقی از چشمانت برخواست، نگاهم بارانی شد گونههایت خیس باران، چشمهایت آفتابی
گرگها میزایند، برهها را دریابیم تو، با چشمانت مرا بنواز چوبدست چوپانیَم سلاحی کارگر خواهد شد بعد از جنگ، با چوبدستمانجیرهای تازه را برای تو خواهم چیدبا تو خواهم ماند، با تو خواهم خواندو تو را در بُهتِ آفتابیات خواهم بوسیداگر اَبرها بگذارند ...✍️محمدابراهیم جعفری
15:41 - 24 March 2026