پس از آن اتفاق ، او آدم دیگری شده بود .انگار آن دخترِ خوشحال ، پر انرژی و پر سرو صدا ، هیچگاه وجود نداشته و توَهمی بیش نبوده . او درد و غم زیادی داشت ، اما ساکت شده بود و راجبش با کسی صحبت نمی‌کرد ، درست میگویند که وقتی کارد به استخوان میرسد آدم لال میشود .او تا جایی که میتوانست از آدم‌ها فاصله میگرفت ، چون میدانست همه آنها روزی به او آسیب میزنند .آه ، حق با او بود . . .آدمها احساسات لطیفش را به بازی گرفته بودند و با بی رحمانه‌ترین شکل ممکن قلبش را شرحه شرحه کرده بودند . حق داشت که از آنها بگریزد . . . اما غافلان اینگونه فکر نمیکردند .
08:19 - 11 May 2026

4 Reactions
464 Views