دست کوچک مانده بر جا زیر آواری بزرگگونه ای از خواب معصومانه را بخشیده در میناب ماروزی از باران بپرسم تو کجا بودی که آتش می گرفتقصه ی کوتاه یک معصومِ باران خورده در میناب ماچشم شب بی تاب مادر در پی نور امیدگریه کن مادر به خون دخترِ پاشیده در میناب ماادامه در کامنت...😭