یه رسمی تو مدرسه ما برای تولد بود اینجوری بود که مدیرموناون بنده خدا رو میبرد تو دفترش و حسابی شلنگ رو روش میگرفت و شروع میکرد ازش اعتراف گرفتن تا ما هم آماده شیم برای اینکه وقتی اومد بیرون با کیک و برف شادی بهش حمله کنیمحالا رفیق ابله من که واقعا قضیه رو جدی میگرفت و همه گندکاری هامون رو لوداد