یک قدم تا نبودن فاصله داشتم که. . چهره ی مامانم بعد من اومد جلوی چشمم. .و منصرف شدم . .
Replying toقرار بود خودمو خلاص کنم، یادم اومد مامانم چقدر بعد من شکسته میشه. پس منصرف شدم. .
Replying toهوم. الان بهترم. . جدی بودم(: مرسی که هستی. . کمکی از کسی برنمیاد(: