حالا حرفهای اون خانم به کنار. ولی پشتوانهٔ این روحیهٔ عزیز بیجهت و حالت لوس و نُنُر و ازخودراضی و کودکانهای که مستوفی داره چیه؟ این حس «آدممعروف» بودن غریبی که این آقاپسر داره از کجا میاد؟ کتاب، مقاله، درسگفتار، رزومهٔ کاری، چیه که باعث شده حس ستارگی داشته باشه؟