مهمانت شدم، از در و دیوار تمنای مراد کردماما،جز غم و اندوه بر سر خوانت ندیدم..دل مشتاقم چنان در سوز و گذاز است که آه جانگدازم سیل اشک بر چهره روان سازد وسامانت را به گل نشاند..چیست که بوم وبرت را جانب خرمی نگیرد..❤️🔥گويا بسان من از نزارى خود نالان استبَرو بام درهم ريخته ات سيلاب اشكم فناكرد