مهمانت شدم، از در و دیوار تمنای مراد کردماما،جز غم و اندوه بر سر خوانت ندیدم..دل مشتاقم چنان در سوز و گذاز است که آه جانگدازم سیل اشک بر چهره روان سازد وسامانت را به گل نشاند..چیست که بوم وبرت را جانب خرمی نگیرد..❤️🔥گويا بسان من از نزارى خود نالان استبَرو بام درهم ريخته ات سيلاب اشكم فناكرد
چونان كه روز وداع بتان گلعذارت خون مرا هبا كردند.بپا ايستادم و سلام راندم..گويا نكهت جان پرور دوست از بر و بامت و زان است..ز آسمان ديدگانم سيلاب حسرت روان است، ديگرت با ابر بهاران چه كار است؟آه ای گیسو پریشان.._از ابن جبر مصری در غدیریه
12:38 - 19 June 2026