3 اردیبهشت 1405
بعضی وقتام هست یه سری از درد ها پشت سرهم میان که نمیدونی برا کدومش ناراحت باشی.توی یه مسیری قرار میگیری بین امیدواری و ناامیدی وقتی به تَهِ دره‌ی ناامیدی میرسی یهو یه چیزی ، یه حسی میکشتت بالا ، از قفس درونت بیرون میارتو دقیقا وقتی که تو شرایط امیدواری قرار میگیری دوباره امیدت کوبیده و خورد میشه.
شب تاریک و سنگستان و من مستقدح از دست من افتاد و نشکستنگه‌داشتمش امـیـدواریچو روز آمد به چشمم دیدم شکست...!
03:59 - 3 اردیبهشت 1405

1 Reactions
48 Views