@Mohiefl25 May 2026من پا برهنه میدوم پشت سر کاروان، چه گرمای عجیبی دارد، صدای گریه نوزاد می آید، چه مردان رشیدی دارد این قافله، چه زنان آفتاب ندیده و با صلابتی، صدای خنده های دخترکی در میان قافله میپیچد،روی دوش مردی نشسته و دست های کوچکش را روی چشمهایش میکشد، خانوادگی آمدهاند و خانوادگی دارند میروند..