آدم آب و گلش آنروز که در قالب بودپدر خاک, علی ابن ابیطالب بودنورِ حقی که از او طورِ خدا روشن گشتبرقِ دندانِ علی بود که خندید و گذشتآن شب سخت که اسمش شبِ طوفانِ بلاستنوح میگفت نترسید یدالله اینجاستعیسیِ مریم از این مرد گرفته ست مددجان فدای پسرِ فاطمه ی بنت اسد
4 MB
