سرکردگان سوپرانقلابی؛ چطور بر هیجانات متدینین موجسواری میکنند؟!کالبدشکافی اتاقفکر سوپرانقلابیون برای بهرهبرداری سیاسی-انتخاباتی از احساسات پاک متدینینمدت مطالعه: فقط ۵ دقیقه از وقت شریف شما(ویرشت)
مقدمه: مسلخِ مقدسات؛ چگونه سوپرانقلابیگریِ نوخوارج، تدبیر را به قربانگاه هیجان میبرد؟در پهنهی تاریخ، پدیدههای اندکی را میتوان یافت که به اندازهی «ایمانِ بیمعرفت» و «غیرتِ بیعقلانیت» برای یک مکتب فکری خطرآفرین باشند. در ساختار جوامع انقلابی و آرمانخواه، ارزشهای مقدسی چون حجاب، استقلال و عزت ملی، رگهای حیاتی هویت جمعی هستند. این ارزشها در جان و دل تودهها جای دارند و صیانت از آنها، دغدغهی مشترک هر انسان مؤمن است. اما بزرگترین فاجعه زمانی رخ میدهد که این دغدغههای پاک، در کارگاهِ سرد و محاسباتیِ «سرکردگانِ سوپرانقلابی» به فناوریِ پیچیدهای برای کسب قدرت تبدیل شوند. جریانی که تداعیگرِ تبار فکری «نوخوارج» است، توانسته با مهندسی معکوسِ غیرت دینی، جادهای دوطرفه بسازد: جادهای که یک سوی آن استثمارِ عاطفیِ تودههای مخلص است و سوی دیگرش، ترورِ شخصیتِ عقلایِ قوم و پاکسازیِ میدان از اهل تدبیر.طراحی در اتاقهای تاریک؛ بازی با پیادهنظامِ بیخبربرای درک این فناوریِ مخرب، باید خطِ واصل میان «طراحانِ پشتپرده» و «مجریانِ کفِ میدان» را بازخوانی کرد. برخلافِ تصویرِ بیرونی که حرکاتِ این جریان را خودجوش، برآمده از آتشِ درونی و خودانگیخته جلوه میدهد، واقعیت در اتاقهای فکرِ تاریک و کانونهای طراحی ایده رقم میخورد. در این اتاقها، تکنوکراتهای سیاسی—که حیاتشان پناه گرفتن پشتِ تابلوی ارزشهاست—با خونسردیِ تمام نشستهاند و روانشناسیِ جمعیِ متدینین را کالبدشکافی میکنند. آنها میدانند کدام کلیدواژهها، غیرتِ دینی را شعلهور میکند و کدام تصاویر، حسِ «تهدیدِ فوریِ دین» را پدید میآورد.
تراژدیِ اصلی در همینجا رخ میدهدمتدینینِ مخلص اما سادهانگار، بدون آنکه از پشتپردهی این نیتهای حزبی و انتخاباتی مطلع باشند، فریبِ این آراستگیِ ظاهری را میخورند. آنها با انگیزهی جهاد و ادای تکلیفِ شرعی پا به میدان میگذارند، در حالی که نادانسته، مهرههای پیاده روی تختهشطرنجِ سرکردگانی شدهاند که تنها سودای تصاحبِ صندلیهای قدرت و حذفِ رقبای سیاسی خود را دارند.از دغدغهی شرعی تا سلاح حذفی؛ ماجرای مسخِ مسئلهی حجابمسئلهی حجاب، نمادی عمیق از هویتِ زیستی و تربیتی جامعهی ماست که اساساً جنبهای فرهنگی و چندلایه دارد. اما در راهبردِ نوخوارج، این پدیده از قلمروِ تربیت و جامعهشناسی به سرعت به یک «سلاحِ جنگیِ دوکاره» تبدیل میشود. اتاقهای فکرِ این جریان، ابتدا با ایجاد فضای رعبِ فرهنگی و القای این حس که «همه چیز از دست رفته است»، عواطفِ متدینینِ سادهدل را به غلیان درمیآورند. گام دوم، شلیک به هدفهایِ سیاسی است. آنان بهجایِ ارائهی یک راهکار کارآمد، علمی و ایجابی، تفنگِ اتهام را به سمت کارگزارانِ امین، باتجربه و عاقلِ نظام نشانه میروند. هرگاه مدیری دلسوز تلاش کند تا با تدبیر، عقلانیت و نگاهی همهجانبه، این چالش فرهنگی را مدیریت کند، ماشینِ برچسبزنیِ سوپرانقلابیون فعال میشود. اتهاماتی چون «بیغیرتیِ فرهنگی»، «محافظهکاری» یا «انفعال»، چون آواری بر سرِ مدیرِ دلسوز فرو میریزد. هدف در اینجا حل مسئلهی حجاب نیست؛ هدف، بدنام کردن و کنار زدنِ رقیبی است که حاضر نشده عقلانیتِ ادارهی کشور را فدای بازیهایِ حزبیِ آنان کند.
مغالطهی صفین و مسخِ منطقِ عزتدر گسترهی سیاست خارجی و روابط بینالملل، رفتارهای این تبارِ فکری به اوج هیجانزدگی و بیمسئولیتی میرسد. آنان با سادهسازیهای مفرط، دیپلماسی را که ذاتاً ابزاری برای تأمین منافع ملی در جهانِ پرآشوبِ مدرن است، به دوقطبیِ کاذبِ «عزت/ذلت» تقلیل میدهند. بزرگترین ترفندِ تبلیغاتی آنان در این مسیر، «تحریکِ حافظهی تاریخی از طریق شبیهسازیهای دروغین» است. سرکردگانِ این جریان، هر گفتوگو و تدبیرِ عزتمندانه را با ماجرای تحمیلیِ حکمیت در جنگ صفین شبیهسازی میکنند تا هرگونه توافق یا مذاکره از موضع قدرت را «خیانتِ ابوموسیوار» جلوه دهند. این مغالطه، آمیخته به نفاقِ تحلیلی استنخست آنکه، معاویههای زمانه امروز نگرانِ اقتدارِ ما هستند و این سرکردگانِ سوپرانقلابیاند که با دستپاچگی و قرآن بر سرِ نیزه کردن، چشمِ حقیقتبینِ مؤمنان را کور میکنند. دوم آنکه، سیره و سنتِ امیرالمؤمنین(ع) سرشار از نامهنگاریهای مکرر و گفتوگوهای استدلالی مستقیم با معاویه برای اتمام حجت و مدیریتِ بحران بود؛ امری که نشان میدهد گفتوگو، خود یکی از میدانهایِ فعالِ مبارزه و هدایت است، نه تسلیم.سوم آنکه، تفاوت است میان مذاکرهای که از سرِ ضعف و خستگیِ سپاه رخ میدهد، با مذاکراتِ مقتدرانهای که توسط فرزندانِ امین، شجاع و وفادارِ این ملت در عرصهی دیپلماسی و با اتکا به دستاوردهایِ عظیمِ میدانی و دفاعی به پیش میرود. تندروان با این الگوسازیهایِ غلط، از صفین نه درسِ بصیرت، بلکه ابزاری برای ترور شخصیتِ سردارانِ راستینِ کشور ساختهاند.
دو تبار در یک قاب؛ تفاوت عقلانیتِ انقلابی و سوپرانقلابیگریبرای آنکه مرزِ میان انقلابیِ اصیل و نوخوارجِ پرگو روشن شود، باید به شیوهی مواجههی آنان با چالشها نگریست. انقلابیِ اصیل، اصولگرا در مبانی و اهدافِ انقلاب اسلامی است، اما در روشهایِ رسیدن به این اهداف، خود را به طلب اصلاح، عقلگرایی و بهروزرسانیِ ابزارها متعهد میداند. او میداند که روشها مقدس نیستند، بلکه این آرمانها هستند که باید حفظ شوند. انقلابیِ واقعی صبور، مسئلهمحور، حافظِ سرمایههای انسانی کشور و با صداقتِ تمام با مردم سخنگو است.در نقطهی مقابل، سوپرانقلابیِ نوخوارج ایستاده است؛ کسی که در روشهایِ سخت و بیثمرِ خود جزماندیش است اما به راحتی اصولِ اخلاقیِ اسلام (مانند آبرو، انصاف و صداقت) را پایِ منافعِ حزبی ذبح میکند. او حیاتش را در تنش، دوقطبیسازی و تخریبِ داشتههایِ کشور میبیند، نسخهای ایجابی برای ادارهی کشور ندارد و بزرگترین هنرش، تهییج و فریبِ تودههای سادهدل برای سوار شدن بر امواج قدرت است.فرجامِ تلخِ استثمارِ عواطفادامهی جولانِ این اتاقهای فکر و سکوت در برابرِ سوءاستفادهی آنان از سرمایهی مقدس دینداری، جامعه را با بحرانهای عمیقی مواجه میکند. وقتی پتانسیلِ پرشورِ مذهبیِ جوانانِ مؤمن، بهجای سازندگی و ارتقای اخلاقی جامعه، صرفِ نزاعهای فرسایشی داخلی شود، فرسایشِ سرمایهی اجتماعی آغاز میگردد. مدیرانِ لایقِ کشور به حاشیه رانده میشوند، شایستهسالاری جای خود را به مداحیِ سیاسی میدهد و در نهایت، تودههای مردم با دیدنِ بیسرانجامیِ شعارهایِ میانتهی، نسبت به کارآمدیِ کلیتِ سیستم دچار تردید خواهند شد.
سخن آخرمذهب، عزت ملی و حافظهی تاریخیِ یک ملت، سرمایههایِ مشاعِ همگان است. این سرمایهها نباید به چکِ سفیدامضایی در دستِ بازیگرانِ تشنهی قدرت تبدیل شوند. نخبگانِ فکری، عاقلانِ متعهد و دلسوزانِ این مرز و بوم وظیفه دارند تبیینی شجاعانه ارائه دهند؛ خطِ فاصلِ پررنگی میان «دغدغهمندیِ مخلصانهی دینی» و «پروژهبگیریِ سیاسیِ اتاقهایِ فکرِ تندروی» ترسیم کنند. عبور از این موجسواریهای مخرب، نه به معنایِ دست شستن از آرمانهایِ انقلاب، بلکه دقیقاً به معنایِ نجاتِ این آرمانها از ابتذالِ سیاسی است. برای دوام و پایداریِ این راه، باید عقلانیتِ انقلابی را به متنِ تصمیمگیری بازگرداند و به جریانی که جز فریاد، تهمت و تخریب هیچ هنری ندارد، پایان داد.همین؛ و همین کلاهی گشاد و چشمبند ضخیمی است که سرکردگان سوپرانقلابیون، سالهاست بر سر متدین و بر دیدگان ایشان گذاشتهاند؛ برای موجسواری و بهرهبرداری در پروژههای سیاسی و انتخاباتیشان!https://eitaa.com/mohammadmontaj/717 12:54 - 3 June 2026