یچیزی براتون تعریف کنم . با دوستم هرروز پیاده میرفتیم مزار شهدای محلمون . اونجا یه شهید سرباز بود که من همیشه تو دلم میگفتم سربازه دیگه زوری رفته جنگیده شهیدم شد دیگه... عادیه . اخرای اسفند بود رفتیم یه فاتحه بدیم مهدیه گفت من به این شهید گفتم منو ببره راهیاننور.. نبرده .