#مهمان_علی #جنگ #غدیر حسین آمدعای اصغر بر روی دست می خندید .....https://virasty.com/Enkarevagheiyatnabehaghighatast/1780233132298639309
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِویراست سوم ،...چه خوشباور! پناه واپسین، آغوش بابا بودچه آسوده! که در آن آغوش، جان خویش بگذارددو پیکر، یک گلو، یک تیغ، یک لبخند، یک تصویردو تشنه، یک شراب ناب، افطار خدا کردندShow this thread

