لحظه سال تحویل 1405در محوطه اطراف حرم حضرت عبدالعظیم حسنی ع، همه در شور حرکت به سمت حرم بودند تا سال نو را آنجا باشند؛ با این تفاوت که امسال را پرچم ایران به دست نو میکردند. ما هم مثل هر سال، دو سه دقیقه مانده به سال تحویل خودمان را در حیاط حرم جا دادیم. نفس عمیقی کشیدیم و به سمت قبله ایستادیم تا شروع سال را با عرض نیاز به درگاه بینیاز شروع کنیم.صدای مجری برنامه حرم میآمد: همه رو به قبله باشند و دعای آغاز سال را باهم زمزمه میکنیم و تا سال، تحویل شود. سرم را بالا آوردم و آسمان را نگاه کردم. روشن و ابری بود. نمنم باران هم برکت را از آسمان به زمین میآورد و همه چیز برای دعا آماده بود.بسم الله الرحمن الرحیم. یا مقلب القلوبِ ...[صدای بمِ توپ]نگاهی به هم کردیم. انگار سال نو شده بود و توپ هم در کرده بودند. خب! عیدتون مبارک. ان شاءالله سال خوبی...[صدای چندی توپ دیگر!]نگاهها خیره به آسمان شد. نمیدانم مجری برنامه کجا نشسته بود اما انگار او هم در آسمان دنبال چیزی میگشت؛ سکوت کرده بود و دعا را نمیخواند! ... و بعد صدای پیاپی پدافند ...پیدایش کرده بودیم. معلوم بود که درگیری از سمت غرب است. نگاهها به آسمان بود. مجری مجدد شروع کرد یا مقلب القلوب و الابصار... اما انگار مردم این دعا را فراموش کرده بودند و نمیتوانستند تکرار کنند...بجای دعای عید، مشتها گره شد و فضای حیاط حرم پر شد از «الله اکبر» «الله اکبر» «الله ....»مشغول شعار بودیم، بعضی هم دعای عید که صدای مجری مجدد آمد: «آغاز سال یک هزار و چهارصد و پنج ....» انگار که مجدد سال تحویل شده بود. همه شعار را رها کردیم به هم تبریک گفتیم و یکدیگر را در آغوش کشیدیم. انگار دیگر صدای پدافند هم مهم نبود؛ سال نو شده بود!