سپاس خدای را که سهم ما از تاریخ، ایستادن در روزگار سقوط نیشابور نبود؛ نه هنگام جدا شدن هرات زیستیم و نه در شهریور بیست، آنگاه که بیگانگان وطن را اشغال کردند. تقدیر ما این نبود که راوی شکست باشیم؛ برای روز ایستادن نگه داشته شدیم.انقلاب اسلامی، با همه فراز و فرودها، چیزی را در جان این ملت زنده کرد که قرنها تحقیر میکوشید از او بگیرد: اعتماد به نفس ملی. باور به اینکه ایران میتواند بر پای خود بایستد، عراق نشود، لیبی نشود، ونزوئلا نشود و سرنوشتش را دیگران ننویسند.ما افسانه شهرهای موشکی را نشنیدیم؛ دریچههایشان را دیدیم که گشوده شد. دیدیم چگونه از دل کوهآتش برخاست و آسمان را شکافت. مردانی را دیدیم که کنار پرتابگرها ماندند و آنان که پشت سامانههای پدافندی، چشم به آسمانی دوختند که هر لحظه مرگ میبارید.قهرمانان را این بار روی پرده ندیدیم؛ نسخه واقعی دلیران تنگستان را دیدیم؛ در خلیج فارس و هرمز؛ بیگریه و نورپردازی. مردانی خاموش، کنار قایقها، موشکها و رادارها، در میان آژیر و آتش، که نام بسیاریشان هرگز دانسته نشود، اما ایران نام کارشان را به یاد خواهد سپرد.و دیدیم زندگی تسلیم نشد. نوازندهای کنار نیروگاه ساز زد،مردمی روی پلها ایستادند، با آنکه آسمانامن نبود. شبها در خیابان با وجود تهدید؛ گویی میخواستند بگویند: میتوانید آسمان را ناامن کنید، اما زندگی را از این سرزمین نگیرید.ما ایران را بیزخم ندیدیم. داغ دیدیم، ترس دیدیم، ویرانی دیدیم؛ اما نگریختیم. آن روز که تاریخ در خانه ما را کوبید، پشت در پنهان نشدیم. ایستادیم و فهمیدیم که میهن فقط خاک نیست؛ لحظهای است که میدانی خطر نزدیک است، اما باز هم جایت را ترک نمیکنی.#ایران_قوی#جنگ#پیروزی#وطنم_ایران