یروز اول صوب آقاهه از خواب پاشد با چِشانشُسته ،خستهوکوفته، که چی؟مثلنبره مسجدنماز بوخونه لباساش پوشید و #اسب_اسنپ سفارش دادبعد چن دیقه ،آن مرد که با اسب میآمدهمیشه،خواب مونده بودش،آف بودنیومدآخه تادیروقت باهم تو کاروانسرا چرخیدیم و ملتو (دخملارو) دید زدیم،کیف دادا... خلاصه که با(خط۱۱) راهی شد.تو تاریکی که قدم بر میداش، حسابی رو موخش دوعیدم.قسطاتمونده،زنتمریضه،دخترتجهازمیقاد، پسرالدنگتصوب تا شب شمع موفت میسوزوند تو کنکور قبول میشه؟و روی تمام نورونهای عصبیش سینهخیزرفتم وکلاغپر زدم و ...برطبل شادانه بکوب که
بیچاره هُل شد ، سه امتیازی اوفتاد تو جدول ، لجنی شد و بوسگ میداد.گلبولهای قرمزم حال عومِد که برگشت خونهمنم مرتب نوای دیش دان دادان دا دان دان سرمیدادم سی خودم و بندری وار قررر میدادم که دیگه مسجدبرو نیست و کنکله،،،
برگش خونه و جلدی دوش گرف و لباس عوض کردو دوباره وخسید بیرون، بِسانِ گوربهسان راه میرف.باز من رفتم رو مخش که،،، اگه یارانهتو ،عین سبدکالا قطش کنن چی؟ گفتش: ب ر ب ب،،، روزی دست خداس. در حملهی بعدی روی شبکه تارهای عصبی غلافدار قسمت فوقانی مغزش کرم ریختم
وگفتم؛ اگه مذاکرات غیرمستقیم به نتیجه نرسه چی؟حواسش پرت شددوباره مث بُز کله پا شد با مغز خورد زمین بخبخ بیچاره.
با گفتن یاعلی مدد بلندشد و خدایا منو ببخشیدی بگفتندی و ایـــــــــی جان، برگشت سمت خونهمطمئن بودم اینبار دیگه مسجد کنکلهتا اینکه اگه خوشت اومد و دوسداری بقیشم بشنفی نظرتوکانت کنفالوکنلایک کنسابسکرایب کنزنگوله بزنیه شارژ ده تومنی بده دایرکترایتل باشه
02:24 - 6 May 2025