رفتم میوهفروشی نزدیک محل کار؛تلویزیون روشن بود و داشت از غزه خبر میگفت.حاجی میوهفروش گفت: حاج آقا! دم غزه گرم!ما هم خیلی مقاوم هستیم، اما نمیدونم اگه مثل اینها امتحان بشیم، باز هم قبول میشیم یا نه؟!دیشب نشون میداد، بچه توی بیمارستان خشک شده بود!
گفتم: ولی خوب اینها دارند خودشون رو رسوای دو عالم میکننا!گفت: اصلا آخرت هیچی! ولی همین جا، هیچی وجدان ندارند آخه! خودشون بچه ندارند؟! آخه به زن و بچه چه کار دارید!اینا نابود میشن! نذر کردم روز نابودی اسرائیل، تمام میوههای مغازه رو صلواتی بدم!گفتم: إن شاء الله به زودی!یا علی!گفت: علی یارت!
23:27 - 26 July 2025