با اینکه امروز یکی از عزیز ترین ادمای زندگیم برام غریبه شدبه حال خودم کنج خیابون گریه کردم طوری که نای راه رفتن هم نداشتم ولی اون بچه کوچولویی که تو کوچه یهو با مهربونی بهم گفت سلااااام تمام خستگیامو شست و برد میشه گفت شاید تنها جواب سلامی بود که تو زندگیم از ته دلم اومده بود بیرون..
