نمیگردد دلِ آگاه ،شاد از عشرتِ دنیادر این ماتم سرا،یا طفل یا دیوانه میخندد#صائب_تبریزی

iriPinned post
@Sina_cn25 اردیبهشت 1405نمیگردد دلِ آگاه ،شاد از عشرتِ دنیادر این ماتم سرا،یا طفل یا دیوانه میخندد#صائب_تبریزی
@Sina_cn6 خرداد 1405بندگی کن تا که سلطانت کنند تن رها کن تا همه جانت کنند سر بنه در کف،برو در کوی دوست تا چو اسماعیل ،قربانت کنند بگذر از فرزند و مال و جان خویشتا خلیل الله دورانت کنند#عید_قربان
@Sina_cn5 خرداد 1405بی رخ جان پرور جانان مرا از جان چه حظاز چنان جانی که باشدبی رخ جانان چه حظ دیگر از شهرم چه خوشحالی چو ان مه پاره رفت چون ز کنعان رفت یوسف دیگر از کنعان چه حظ ناامید از خدمت او جان چه کار اید مرا جان که صرف خدمت جانان نگردد زان چه حظ #وحشی_بافقی
@Sina_cn4 خرداد 1405عده ای هم نشستن بعد هر نتیجه ای که مشخص میشه میگن من گفته بودم ،باشه بابا شما دانای کل شما گفته بودی درسته ولمون کن تنها کاری که میتونم انجام بدم اون موقع گوش کردن به خزعبلات و سکوته و اگه جا داشته باشه گذر از اون شخص یا جمعبه قول شاعرهر جا هوا مطابق میلت نشد برو،فرق تو با درخت،همین پای رفتن است
@Sina_cn2 خرداد 1405میزند بر لب من دستِ ادب قفل خموشیورنه بسیار سخن هست که محتاج بیان است#فیض_کاشانی