از درد ترک خورده و از زخم کبودیمکوهیم و تماشاگر رقصیدن رودیماو می رود و هر قدمش لاله و نسرینما سنگ تر از قبل همانیم که بودیمما شهرتمان بسته به این است بسوزیمبا داغ عزیزیم که خاکستر عودیمتن رعشه گرفتیم که با غیر نشسته ستاز غیرتمان بود، نوشتند حسودیم
جو گندمی از داغ غمش تار به تاریمدر حسرت پیراهن او پود به پودیمپیگیر پریشانی ما دیر به دیر استدلتنگ به یک خنده ی او زود به زودیمبر سقف اگر رستن قندیل فراز استما نیز همانیم، فرازیم و فرودیمیک روز میاید و بماند که چه دیر استروزی که نفهمد که چه گفتیم و که بودیم
19:57 - 6 May 2026