#طنز_جبهه نمی دانم چی شد که کشکی کشکی آر پی جی زن و تیر بارچی دستهمان حرفشان شد و کم کم شروع کردند به تند حرف زدن و «من آنم که رستم بُوَد پهلوان» کردن.اول کار جدی نگرفتیمشان.😏اما کمی که گذشت و دیدیم که نه بابا قضیه جدی است و الان است که دل و جگر همدیگر را به سیخ بکشند، با یک اشاره از مسئول دسته، زدیم به کار.😌اول من نشستم پیش آر پی جی زن که ترش کرده بود و موقع حرف زدن قطرات بزاقش بیرون می پرید.😁یک کلاهخود دادم دست تیربارچی و گفتم:بردار بذار سرت خیس نشی. هوا سرده میچایی!😆 تیربارچی کلاهخود را سرش گذاشت و حرفش را ادامه داد.🗣
رو کردم به آر پی جی زن و خیلی جدی گفتم: خوبه... خوب داری پیش میری. مواظب باش نخندی.... بارک الله...👏کم کم بچه های دیگر مثل دو تیم دور و بر آن دو نشستند و شروع کردن به تیکه بار کردن.-آره خوبه فحش بده...-زود باش....بگو مرگ بر آمریکا...
-نه اینطوری دستت را تکان نده؛نکنه می خواهی انگشتر عقیق ات را به رخ ما بکشی؟! - آره..بگو تو موری ما سلیمان خاطر..بزن تو بر جکش..آن دو هی دستپاچه می شدند و گاهی وقت ها به ما تشر می زدند. 😖کمک آر پی جی زن جلو پرید و موشک انداز را داد دست آر پی جی زن و گفت:سرش را گرم کن، گراش را بگیر تا..
تا موشک را آماده کنم!🫷و مشغول بستن لوله خرج به ته موشک شد.🫠 کمک تیربارچی هم بهش برخورد و پرید تیربار را آورد و داد دست تیربار چی و گفت:الان برات نوار آماده می کنم. قلق گیری اسلحه را بکن که آمدم🤌و شروع کرد به فشنگ فرو کردن تو نوار فلزی.🙃خلاصه آن قدر ادا آمدیم و کولی بازی درآوردیم که...
که یک هو آن دو دعوایشان یادشان رفت و زدند زیر خنده.😝 ما هم اول کمی قیافه گرفتیم و بعد گفتیم:بَه....ما رو باش که فکر می کردیم الان شاهد یه دعوای مشتی میشیم.بیاید برید بابا! از شماها دعوا کن در نمیاد..😉😂
09:39 - 4 March 2025