چقدر سخته جلو مامان بابام که یه ساعت دیگه میرن کربلا جوری وانمود کنم که حالم خوبه و اصلا بغض ندارم چون به دلایل و شرایطی من نمیتونم همراهشون برم🙂اینکه بغض تو گلوت رو پنهون کنی و نشون بدی که حالت و خوبه بخندی خیلی سخته🙂
چیزی نیست دیشب قرار شد هفته بعد برم کربلا انقدر ذوق کردم و هی به این و اون خبر بده بگو و فلان، صبح کنسل شد🙂بعد عمری بلخره جور شده بود که اونم کنسل شد 🙂💔
بارون اومده بود، یکم هوا سرد بود و دوست داشت توی حیاط بازی کنهروسری کوچیکش رو پوشید که سرما نخورهمواظب خودش بود همیشه که مریض نشه تا از درساش عقب نمونهنمیدونست چند روز بعدش پر میکشه به آسمون… اونم وسط کلاس درس:)💔