سلام خواهشا این داستان قشنگ را بخوانید. دقیقا شبیه جنگ اسرائیله"دوستی میگفت بعد از انقلاب برای تامین امنیت در روستاها پایگاه های بسیج ایجاد شده بود. و تو روستای ماهم پایگاهی زدن و مسلحش کردند یعنی کلا سه تا اسلحه بود. یه ژ۳ ، و یه ام۱ و یدونه هم کلاش.و تو منطقه ما اون زمان خوک و گراز زیاد بود، و
این حیوانات شبا می اومدن مزارع را خراب میکردند،ماهم شبا با این اسلحه ها میرفتیم به شکارشان.میگه یه شب که داخل ماشین لندروور بودیم دیدیم که چندتائی خوک و گراز اومدن و ماهم زود ماشین را روشن کردیم رفتیم سمت اونا که یهو یکی از گرازها که هم سفید بود و هم واقعا بزرگ بود از گله جدا شد و به سمت ما (ماشین)
حمله کرد.و ما هم ناشی و به خیال اینکه ماشین سنگین و امن و محکم هست.ایستادیم و نشستیم تو ماشین(نمیشد از داخل ماشین شلیک کرد) که در همان حال گراز با سرعت تمام از جلو بین دوتا چراغ یه ضربه محکم به ماشین زد که واقعا ماشین را نزدیک یه متر از زمین کند که ما شروع کردیم به داد و فریاد و گراز هم بدتر
با عصبانیت تمام ماشین را چپ کرد و شروع کرد به ضربه زدن با شاخاش. که دوستم به من گفت داد نزن . بدتر میشه. که بعد ساکت شدن ما چند ضربه ای زد و رفت به سمت گله. میگه ما فردا بجای لندروور با تراکتور جاندیر رفتیم. که هم سرعتش خوب بود و هم ارتفاش زیاد بود. و هم سنگین بود و گراز دیگه زورش نمیرسید. میگه
اتفاقا همین که ما رسیدیم به محل همان گله و همان گراز سفید در حال عبور بودن که دوباره با دیدن نور چراغ ها بلافاصله به ما حمله کرد. به خیال اینکه اینم همان لندروور هست و چپش میکنه. میگه این دوست ما هم نامردی نکرد پاشو گذاشت رو گاز و با تمام سرعت به سمت گراز . میگه وقتی جاندیر و گراز
کله به کله شدن. یه صدای انفجاری اومد که دو سه تا روستا اون صدا را شنیدن. و ما هم با حالت ترس و تعجب که این چی بود؟! ایستادیم. که بعد از اینکه رفتیم پائین و لاشه گراز را دیدیم. متوجه شدیم که گراز تمام شاخ و استخوناش شکسته و خودشم واقعا ترکیده بود.حالا این اسرائیل بدبخت هم از بس که کودک کشی
کرده و مردم بی دفاع و بی گناه را کشتار کرده بود . به خودش مغرور شده بود. و بخیال اینکه ایران هم غزه هست و یا سوریه و لبنان . که به ایران جسارت کرد. ولی بدبخت مثه او گراز دیر متوجه شد که این . اون نیست. یهو ترکید. تمام . تمام شدی اسرائیل. خدا لعنتت کنه.
23:24 - 17 June 2025