۱۳سال ذره ذره بذر عشق را ریخته بود در بیابان، هی شخم زده بود هی آب داده بود و هی خسته تر شده بود از گیاهی که نمیرویید... تلاشش که بیشتر از انرژی زنده بودنش شد دیگر نتوانست فرو ریخت و چون هیچ کس نبود که فرو ریختنش را ببیند خودش خودش را خاک کرد.

۱۳سال ذره ذره بذر عشق را ریخته بود در بیابان، هی شخم زده بود هی آب داده بود و هی خسته تر شده بود از گیاهی که نمیرویید... تلاشش که بیشتر از انرژی زنده بودنش شد دیگر نتوانست فرو ریخت و چون هیچ کس نبود که فرو ریختنش را ببیند خودش خودش را خاک کرد.
@Zendegiebishtar5 August 2026از حال و هوای کودکی اش پرسیدم، معمولاً میپرسیم چگونه گذشته؟گفت چیزی به خاطر ندارد، هیچ خاطرهبرجسته ای نداشت از شادی، بازی یادوستان دوران کودکی؛قرار شد آلبوم های گذشته را دوباره ببیند.جلسه بعد که آمد با بغضی سنگین وچندعکس در دستش،گفت در هیچکدام از عکس های کودکیامحتی لبخند کمرنگی هم ندارم!
@Zendegiebishtar4 August 2026.تنها و بزرگترین اربعین، که تا ابد با عشقدرهم تنیده شده، میلیونها نفر میدَوَندکه به تو بگویند دوستت دارند؟ همین؟؟مسابقه من از همه عاشق ترم به تو...🥺🥀تو کیستی حسین؟
@Zendegiebishtar1 August 2026تُنگ شکست،دست پسربچه رنگ ماهی شد؛ماهی روی زمین خاک میخورد...