1d
بی صبرانه منتظر روایت روز دوم‌هستم ...
فرات در دوردست می‌درخشید و تشنگی سایه افکنده بود اما عطش، در دل مردی شعله می‌کشید که میان فرمانِ خاک و ندای وجدان سرگردان مانده بود. راه را بر کاروان بست اما نمی‌دانست که پیش از آن، راهِ آرامش را بر خویش بسته است تا آن‌که در هنگامه‌ی انتخاب دریافت، گاه رسیدن به حقیقت از گذشتن از خویشتن آغاز می‌شود.

Show this thread

ممنونم از شما. 🌸
14:04 - 17 June 2026