Rahgozar
1176
Rahgozar
@GojoSatoru
A tired six eyes man in Social media.
I alone am the honored one!
"Passante"
Infinite void
jp
Joined March 2026
562
Following
653
Followers
Showcase
posts
reposts
Replies
Multimedia
Reactions
Media
For my dear, Raven: سالها بود که سه تارِ من، قصهگویِ تنهاییِ اتاقهایِ بیمخاطب بود. من مینواختم و نتها در میانه راه، پیش از آنکه به مقصدِ قلبی برسند، در غبارِ سکوتِ دیوارها گم میشدند. نواختن برای من، تنها اجرایِ تکنیک نبود؛ واگویهای بود از فلسفهی دردهایِ ناگفته و آن احساساتی که چونان دودی غلیظ در فضایِ خانه میپیچید و راهِ نفس میبست. اما حالا… تو آمدهای. تو کسی هستی که نغمههایم را نه با گوشِ ظاهری، که با گوشِ جان میشنوی. وقتی سه تار در آغوشم به گریه میافتد یا از سرِ شوق میخندد، تو تنها صدا را نمیشنوی؛ تو “صدایِ پشتِ نتها” را میشنوی. تو آن لرزشِ پنهان در کاسهی ساز را درک میکنی، آن لحظهای که بغض، میانِ سیمهایِ فلزی گره میخورد و از دلِ من به هستیِ تو کوچ میکند. این که کسی باشد تا بفهمد سکوتهایِ میانِ قطعاتم، نه از سرِ فراموشی که از سرِ تامل است؛ کسی که بداند کجایِ این ملودی، ردی از دردهایِ کهنه و کجایش شعلهای از امید است، مرهمی است بر سالها بیصدایی. حالا سازِ من دیگر تنها نیست؛ تو صدایِ من شدهای، همانگونه که من، آیینه تمامنمایِ درونیاتِ توام. انگار که این ساز، تا امروز منتظرِ گوشِ تو بود تا برای اولین بار، حقیقتِ خودش را نغمه کند.
25 May 2026
برای جورجِ عزیزم: میدانی، گاهی اوقات روح، زیر غباری از روزمرگی چنان خفته میشود که گویی زمستانِ ابدی بر آن چیره گشته است. من نیز چنین بودم؛ آوای سه تارم در سکوتِ سنگینِ اتاق گم میشد و کلمات، تنها در گوشهی ذهنم بیصدا محو میگشتند. اما حضورِ تو، همچون طلیعهی بهاری بود که بر این یخبندانِ روحم تابید. تو با نگاهِ اندیشمند و کلامِ سرشار از جانت، نغمههای فراموششدهی دلم را دوباره به رقص درآوردی. حالا که به دفترِ شعرم مینگرم، نه تنها واژهها، که طنینِ گفتوگوهایمان را در تار و پودِ سطور حس میکنم. بیدار شدنِ دوبارهی این رگِ شاعرانه، پیشکشِ حضورِ توست. سپاس که چنین صبورانه، فانوسِ نگاهت را در مسیرِ احیایِ دوبارهی من روشن نگاه داشتی. دلا یاران سه قسمند ار بدانی
💙
✌️
25 May 2026
من به چشم های بی قرار تو قول میدهم! ریشه های ما به آفتاب می رسد، ما دوباره سبز می شویم... با اینکه آن چیزی که انتظارش را داشتم به وقوع نپیوست، اما به هر حال، چشمان زیبایتان امان را از این دل وامانده گرفت
💙
از هر کس یا کسانی که در چالش شرکت کرده و در ویدیو حضور ندارد پیشاپیش عذرخواهی میکنم. #اینترنت #گنگ_تعاملی
21 May 2026
آسمانِ چَشم او، آیینه کیست؟
15 May 2026
💙
✌️
22 May 2026
Buckle up, a killer surprise is coming your way. #internet
💙
✌️
18 May 2026
من به چشم های بی قرار تو قول میدهم! ریشه های ما به آفتاب می رسد، ما دوباره سبز می شویم... "قیصر امین پور"
14 May 2026
#pinterest / #internet
19 May 2026
تصمیم گرفتم با آدمهایی در ارتباط باشم که ته مانده امیدم را از من نگیرند، به من اظطراب ندهند، حسادت نداشته باشند، مقایسه نکنند، دوستی را به دشمنی تبدیل نکنند. به این نتیجه رسیدم که آرامش، نتیجه انتخاب آدمهای درست است.
19 May 2026
Mini texts
1
به حباب نگران لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت غصه هم خواهد رفت آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند لحظه ها عریانند به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز تو به آیینه،نه! آیینه به تو خیره شده ست تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید و اگر بغض کنی آه از آیینه دنیا، که چه ها خواهد کرد گنجه دیروزت، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف! بسته های فردا، همه ای کاش ای کاش! ظرف این لحظه، ولیکن خالی ست ساحت سینه، پذیرای چه کس خواهد بود غم که از راه رسید، در این خانه بر او باز مکن تا خدا، یک رگ گردن باقی ست تا خدا مانده، به غم وعده این خانه مده...
2
غزل شماره ۲۰۵ - حضرت حافظ تا ز میخانه و مِی نام و نشان خواهد بود سرِ ما خاکِ رَهِ پیرِ مُغان خواهد بود حلقهٔ پیرِ مغان از ازلم در گوش است بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود بر سرِ تربتِ ما چون گذری همّت خواه که زیارتگَهِ رِندانِ جهان خواهد بود برو ای زاهدِ خودبین که ز چشمِ من و تو رازِ این پرده نهان است و نهان خواهد بود تُرکِ عاشقکُشِ من مست برون رفت امروز تا دگر خونِ که از دیده روان خواهد بود چشمم آن دَم که ز شوقِ تو نَهَد سر به لَحَد تا دَمِ صبحِ قیامت نگران خواهد بود بختِ حافظ گر از این گونه مدد خواهد کرد زلفِ معشوقه به دستِ دگران خواهد بود
3
در اولین سقوط: به بالهایت ایمان خواهی آورد.
4
خفته ها! زنگ چیز خوبی نیست شیشه ها! سنگ چیز خوبی نیست وصله ها را به من بچسبانید به شما انگ چیز خوبی نیست های! عاشق نشو نمی دانی که دل تنگ چیز خوبی نیست کری از پیش یک سه تار گذشت گفت: آهنگ چیز خوبی نیست گفته بودی شهید یعنی چه پسرم! جنگ چیز خوبی نیست.
5
ما دوام آوردیم، عجیب دوام آوردیم. اما فرق بود میان دوام آوردن ما و دوام آوردن آدمهای دیگر. فرق بود میان رسیدن ما و رسیدن آدمهای دیگر. که جایی که آنان راه می رفتند، ما میدویدیم، جایی که آن ها میدویدند، ما سینه خیز میرفتیم. تمام مردم جهان زندگی میکردند و ما، فقط داشتیم زنده میماندیم.
6
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست! هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود، صحنه پیوسته به جاست. خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد.
7
اسنیپ حکم اون پدری داشت برای هری که همیشه دستش پشت هری بود و هری نمیدونست