جریر بن عبدالله که خود را زیان کرده میدید، همانند تاجری که فریب خورده و سرمایهاش را با قراردادی به یغما برده باشند، بر پشت دستش میزد، لبانش را میگزید و خودخوری میکرد؛جریر خوب آن روزی را که به عنوان سفیر امیرالمومنین از کوفه خارج میشد، به یاد آورد. عمار او را کناری کشید و گفت:
درصورت صحت این حرفها باید گفت؛سردار قالیباف خداقوت1010 KB


