*نامه‌های کوتاه شبانه*«سلام.عزیز من، پیش از تو گمان می‌کردم که تنها درد است که تاب آوردنش حدّی دارد. فراتر از آن، آدمی می‌شکند.
با تو دانستم‌، زیبایی هم چنین است. تحمّلش تا بی‌نهایت ممکن نیست. اگر از مرزِ طاقتِ انسان عبور کند، او را از پای خواهد انداخت. آدمی در هجومش خود را غریب و بی‌دفاع می‌بیند. بغض می‌کند. نفس در سینه‌اش گره می‌خورد. در کویرِ حیرت، برای فهمِ این دریا می‌کوشد و آهسته اشک می‌ریزد. بقول #منزوی:
"خدا امانتِ خود را به آدمی بخشیدکه بارِ عشق، برای فرشته سنگین بودو آمدیم که عاشق شویم و درگذریمکه رازِ زندگی و مرگِ آدمی، این بود"آه، بی‌نوا انسان. این چه باری است بر دوش گرفته‌ای؟*»
*شریفهٔ احزاب، آیهٔ ۷۲: «ما امانت را بر آسمان‌ها و زمين و كوه‌ها عرضه كرديم، از برداشتنِ آن سر برتافتند و از آن هراسيدند؛ و آدمى آن را برداشت. بى‌گمان او ستمكاره‌اى نادان است.»#اینترنت#تعاملی‌ـ‌گنگ#شعر #فرهنگ #تعمل
23:14 - 15 April 2026

2 Reactions
295 Views