●آقا امیرالمؤمنین(علیهالسلام):دوست داشتن را زبان آشکار میکند و #عشق را چشمان. | غُررالحکم،حدیث۳۴۷۱#همین_همین

Pinned post
@mahmoudishokouh_ir2 بهمن 1403●آقا امیرالمؤمنین(علیهالسلام):دوست داشتن را زبان آشکار میکند و #عشق را چشمان. | غُررالحکم،حدیث۳۴۷۱#همین_همین
راستی یه سوالاون موقع که از شما خوشم اومده بودشما اصلا هیچی از من خوشتون نیومده بود؟#مفتون
_دلمنتنگاست،ایزیباترینغمکُشنده#مفتوننماهنگ شب های جمعهحسین ستوده
خاک فراق خوردم ؛ آب عراق هممنت پذیر ملک عراقم ؛ فراق همختم مرا بگیر و بگو بیکَسَست اینتابوت من بسوز و بپاکن اجاق هم#مفتون | #معنی_زنجانی
سرتیم حفاظتی آقا میگفت:آقا چندین مرتبه فرموده بودنیعنی هیچ جوره امکان ندارهمن برم کربلا زیارت؟
من تا حالا به غیر از خودمواسه هیچکی گریه نکردمهیچکیاهیچکیبه خدااما واسه شما دوبار گریه کردمدوباردوبار اشکم اومد
داشتم آمدنت را باورمن نمیدانستم معنی هرگز راتو چرا بازنگشتی دیگر ..؟!#موعود_من
آقا حسام ننویس!دیگه جونی برای گریه نداریمـما دق میکنیم ...بعد از رهبری امت این اولین باری است که آقا از کشور خارج میشود.آقا شما که اهل این چنین سفرهایی آن هم با دختر و عروس و داماد و نوه نبودیدمردمتان را در ایران تنها گذاشتید و خانوادگی رفتید زیارت؟میدانید عاشقانتان دارند دق میکنند؟
یه جوری میگن از تشیع فرار کردیم رفتیم شمال ، انگار کار خاصی کردنشما شاهتون هم همش فرار میکردشما که دیگه تلفات انقلابید...
عمر زاهد به سر آمد به تمنای بهشتنشد آگاه که در ترک تمناست بهشت
هر کسی رو میبینم تو این چند روز مصلی میره ، از پشت بوم و طبقات بالاش استوری میزارهیه سوال دارمپایین پیش مردم گرم و شلوغه ؟یا یه مراسم هم طبقه دومه !؟یا مسئله دیگه ای هست که ما در جریان نیستیم..!چرا همش دنبال این هستید که بگید ما خاصتیم ؟هم رنگ مردم بودن انقدر براتون سخته ؟!!!!!همه این بازی ها…Show more
من نهال بهدردخوری نیستم. بار و ثمری ندارم. اصلاً فکر کن ما بوتهای خار خشک بیابان...آقا یادت هست یکبار درباره گیاهان بیابانی حرف زدی؟ دربارهی گَوَن. گفتی آدم توی بیابان یک گیاه یکمتری میبیند و گمان میکند میتواند با دو دستش آنرا از زمین بکَند. نمیداند گَوَن ده برابر قدش در خاک ریشه دارد. گفتی…Show more
نبودی در خیابان گریه کردمنشستم زیر باران گریه کردمبرایت نذر کردم قطره قطره من از قم تا خراسان گریه کردم#موعود_من
@mahmoudishokouh_ir12 تیر 1405که جمعه نه ابتدایش برای ما بودو نه میانهاش و نه انتهایش،که تنها از تمام جمعه، تنها سهم ما همانچند لحظهی کوتاه مانده به غروبش بودو همان چند لحظهی بلند رفته از غروبش،که پیوسته و مدام تکرار میشدند ودلواپسیهای نامعلومِ آدم را تکرار میکردندو هرچه هم که از آنها میگذشتیم،باز هم رد شدنی در کار…Show more