دعوت با تو بود،در همان دیدار اول؛که دستانت را به سویم آورده بودی، فهمیدم که برای همسفریات ساخته نشدم.فهمیدم که مرا خواندی ولی نشناختی.من مشتاق فراموشکارم.دستانت را از همان آغاز دعوت رها کرده بودم.در نگاهت خواندم که گفتی حالا تو"بیا"، بقیهاش را قدمبهقدم و خواهرانه میگویمت.