حالا که قوای جوانیام تحلیل رفته تحمل خیلی چیزها را ندارم. تادرخانه را باز میکنم همهی آن آدمهای زنده، با همهمه و شلوغیشان پا به فرار میگذارند. سکوت وحشتناک دم در بغلم میکند، از پلهها بالا میبرد و روی تخت چوبی زهوار در رفته، لای لحاف چرک مرده میخواباند.عباس معروفی
02:14 - 4 May 2026