مرا قلبی است که عشق را در سینه دارد اماده عشق ورزیدن است همه را دوست دارد و برایه بروزش فقط میخواهد اندکی اعتماد داشته باشد اعتمادی که همه با رفتارشان ان را می ربایند شاید این از گذشته من شروع شود اما اما نمیخواهم اینده را هم با همان جوهر و قلم رنگ کنم من میترسم از این که بروی از این که...
من میترسم از این که بروی از این که اعتماد کنم و تا هرگز بر نگردی تو خود را مخفی میکنی اما من سرباز این جنگم اری من قول میدهم تا اخر ایستادگی کنم چرا که من مرد غریبه همین دورانم قسم میخورم اخر این مسیر من ایستاده باشم حتی اگر تو هم سفر من نباشی. با تمام وجود.((یادگار غریبه نیمه اول راه))#دل_نوشته
23:41 - 22 May 2025
Poetry and memoirs
the memories
National

2135 Views