یک دفعه در خود فرو رفت.نگاه مختصری به من کرد و گفت:مامان من یه آرزویی دارمدعا میکنین برآورده بشه؟خندان پرسیدم:دختر من چه آرزویی داره؟از پنجره آشپزخانه بیرون را نگاه کرد..مامان دعا کنین بشم جراح قلب و خدایه مطبی بهم بده که پنجره اش رو به کعبه باز شه.(شهیده ۱۶ ساله #کانون_رهپویان راضیه کشاورز💔)