کاش این کتاب آقای اکبرخانی را قبل از جنگ تحمیلی سوم مطالعه میکردم ...شاید قبل از جنگ فقط یک کتاب به دور از واقعیت بود ولی الان ...
iriکاش این کتاب آقای اکبرخانی را قبل از جنگ تحمیلی سوم مطالعه میکردم ...شاید قبل از جنگ فقط یک کتاب به دور از واقعیت بود ولی الان ...
@unknownSoldier583120 June 2026🇮🇷 روایت جنگ رمضان🚀 موج چهاردهم: شب عملیات✍ پلکهایمان سنگین شده است. شکمهایمان هم. نمیدانم آخر پفک و چیپس و تخمه چطور قرار است با هم بسازند، آن هم قبل از سحری. دو سه ساعتی بود که توی ماشین کمین کرده بودیم. سردمان بود ولی بخاری را خاموش کرده بودم. میگفتم بنزینم تمام میشود.
@unknownSoldier583120 June 2026🇮🇷 روایت جنگ رمضان🚀 موج سیزدهم: مشت گره کرده (۲)چای را تا ته سر میکشد. بدون قند. اهرم سطل زبالهی قرمز را فشار میدهد. با کف پا. خراب است. خم میشود و درش را باز میکند. بوی زباله پخش میشود توی هوا. لیوان کاغذی را میاندازد داخلش.
@unknownSoldier583120 June 2026🇮🇷 روایت جنگ رمضان🚀 موج سیزدهم: مشت گره کرده (۱)✍ از وقتی یادم میآید ایستادن برایم زجرآور بود. بدترین لحظهها، زمانی بود که توی مدرسه صف میایستادیم. کمرم درد میگرفت. الآن هم میگیرد. نه این که کف پاهام صاف باشند، به خاطر گودی کمر است. البته بچهها میگویند این گودی نیست، چاله است.
@unknownSoldier583119 June 2026روایت جنگ رمضان هنوز هم ادامه داره ...منتها وقت نکردم قسمت های بعد را تدوین کنم انشالله امشب سعی میکنم قسمت جدید را بارگزاری کنم
@unknownSoldier583117 June 2026🇮🇷 روایت جنگ رمضان🚀 موج دوازدهم: بیعت پشت چراغ قرمز میایستم. از آینهی وسط زن چادری را دنبال میکنم. از خیابان رد میشود. میرود ایستگاه اتوبوس و میایستد. اگر برسم میخواهم برش دارم. حتما او هم میرود جایی که من و همسرم میرویم. شب گذشته بعد از باالحجه گفتنها جانشین رهبری را اعلام کردند.