قصهی ما به سر رسید؛ اما اینبار آن کلاغ منم و تو "خانهام"...
iri@unnamedlady5 April 2024زور خر می خواهد و جان سگ و تاب شتر عاشقی را اشتباهی بار ادم کرده اند(:
@unnamedlady20 February 2024با خنده ی پیمبری اش از همان نخستحال حسین را علی اش رو به راه کرد :)
@unnamedlady15 February 2024همیشه خوب و بدو باهم خریدی، تو به داد اونکه افتاده رسیدی، بدیامو دیدی انگار که ندیدی :)
@unnamedlady14 February 2024حالا که آقای دعا دارد میایدما را خدا ای کاش قربانش نماید :)
@unnamedlady13 February 2024فقط حیدر امیرالمؤمنین باشد ولی امشبعلی رخساره ای بر دامن ام البنین آمد
@unnamedlady12 February 2024فطرس بیاورید کرامت شروع شدباران گرفت، لطف و عنایت شروع شددنبال نوکرند برایش پیمبرانأین الحسینیون ولایت شروع شد
@unnamedlady7 February 2024در سَرَم دخترِ پيری عصبی میرقصد شهر بر روی سرِ من عربی میرقصد اين جهان با همهی دغدغههايش دارد روی یک جمجمهی یک وجبی میرقصد...!
@unnamedlady1 February 2024او به شوق دیگری تک بیت ها را می سرود...من در اندیشه که آیا من مخاطب بوده ام؟!
@unnamedlady30 January 2024دل از اعماق دریایِ صدفهای تهی بردار؛همینجا در کویر خویش، مروارید پیدا کن!
@unnamedlady30 January 2024بی تو آوارم و در خویش فرو ریختهامای همه سقف و ستون و همه آبادی من ...!
@unnamedlady26 January 2024رو به کرب بلا بکن بانو، لحظه های وداع سنگین استدرد دل کن تو با برادر خود، روضه بی شک دلیلِ تسکین است
@unnamedlady25 January 2024خنده کن تا بشوی سوژهٔ نقاشی ِمن ،من فقط شیوهٔ لبخند کشیدن بلدم :)