آن قدر نالیده ام افتاده ام من از نفسسوختم اتش گرفتم زود فریادم برسدر ضمیر من نمی گنجد به جز عشق نگارجا ندارد غیر تو در قلب زارم هیچ کسانقدر نالیده ام از هجر تو من روز و شبعاقبت بیمار گردیدم فتادم از نفسهیچ میدانی که هستم با چه هستم در وجودمن همان مرغ گرفتارم فتاده در قفسباز کن در را...😔😔😔