کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیستدر رهگذری کیست که دامی ز بلا نیستچون چشم تو دل میبرد از گوشه نشینانهمراه تو بودن گنه از جانب ما نیستروی تو مگر آینه لطف الهیستحقا که چنین است و در این روی و ریا نیستنرگس طلبد شیوه چشم تو زهی چشممسکین خبرش از سر و در دیده حیا نیست