میورش@Hunter26dReplying to @yegiraraحال خود را چو به حال دگران سنجیدمکمترین درد من از درد همه بیش آمد110431
بیگانه@yegirara6dReplying to @Hunter2هرکه دردی نکشد لایق مرهم نشود...110461
میورش@Hunter25dReplying to @yegiraraدوای درد درمان سوز این دیوانه دست توستبغل نه بوسه نه حتی کمی از بوت هم کافی ست110481
بیگانه@yegirara5dReplying to @Hunter2من پزشکی خواندهام درد تو را میدانمش ،فاصله داری ز آغوشم،که تب دارد تنت...120451
میورش@Hunter25dReplying to @yegiraraحال من حال مریضیست که در کشتن اودرد و درمان و طبیبش همه همدست شدند…110371
بیگانه@yegirara5dReplying to @Hunter2دردم از یار است و درمان نیز همدل فدای او شد و جان نیز هم...110391
میورش@Hunter24dReplying to @yegiraraصحبت که جانشین نوازش نمیشودگاهی برای درد و دل آغوش لازم است110381
بیگانه@yegirara4dReplying to @Hunter2بوسیدم و لب دادم و آغوش کشیدمنامحرم من! محرمی و کار تمام است...120351
میورش@Hunter23dReplying to @yegiraraمن بودم و او بود و شبی خاطره انگیزنزدیکتر از سایه به هم بر سر یک میزمن خیره به او بودم و او محو تماشامن تشنه ی او بودم و او رام من هیزبوسید مرا آن شب بارانی زیبابوسیدمش آن نیمه شب نیمه ی پاییزخندیدم و خندید و بغل کرد مرا باز…Show more120321
بیگانه@yegirara3dReplying to @Hunter2دلبرا یک بوسه دادی انقدر نازت ز چیستگر پشیمان گشته ای بگذار در جایش نهم...110281
میورش@Hunter23dReplying to @yegiraraگفته بودم ک اگر بوسه دهی توبه کنمک دگر بار با تو از این گونه خطا ها نکنمبوسه دادی و چو برخواست لبت از لب منتوبه کردم ک دگر توبه بیجا نکنم110271
میورش@Hunter21dReplying to @yegiraraاز آن دمی که گرفتم تو را در آغوشمهنوز پیرهنم را نشسته می پوشمبه بوسه ای که گرفتم در آخرین لحظهبرای بوسه ی دیگر دوباره می کوشم110251