قلب ما برای این همه داغ زیادی کوچیک بود.
𝒁𝒂𝒉𝒓𝒂 Replied
𝒁𝒂𝒉𝒓𝒂 Replied
𝒁𝒂𝒉𝒓𝒂 Replied
This post was deleted by the post author.
𝒁𝒂𝒉𝒓𝒂 Replied
This post was deleted by the post author.
𝒁𝒂𝒉𝒓𝒂 Replied
@mirad28 April 2026مترو و کالسکه | بخشِ پنجماون جمله، با همون تُن خونسردی که داشت، یهجور لرزش عجیب انداخت تو فضای کافه.نه اینکه بغض کرده باشه؛ نه. اتفاقاً خیلی صاف گفت.سرش رو آورد بالا، نگاهم کرد:-نمیدونم چرا اومدم نشستم اینجا، پیش تو.فقط... حس کردم لازم نیست تظاهر کنم.نه به قوی بودن، نه به خوشحال بودن، حتی …Show moreمترو و کالسکه | بخشِ چهارمقبل از اینکه چیزی بگم، خودش ادامه داد:-خب راستش، فکر میکنن بچهی منه. ولی نیست. بچهی برادرمه. همون مردی که اون شب دیدیش.حالا دیگه نگاهم با تعجب قفل شده بود به چشمهاش.ادامه داد:-زنش، همسر برادرم، سه سال پیش رفت. از اون رفتنهایی که نه گریهدار بود نه قهرمانانه.یه …Show more
𝒁𝒂𝒉𝒓𝒂 Replied
@Taaban28 April 2026دلم میخواد استایل کژوآل بزنم ولی نمیدونم چیهحس میکنم مثه ژوژمان میمونهاصن هر چی ژ داره باکلاسه
This post was deleted by the post author.
This post was deleted by the post author.
𝒁𝒂𝒉𝒓𝒂 Replied
This post was deleted by the post author.