یه شب بعد از اینکه با کیلومترها فاصله، اما برای یه درد مشترک کلی وقت گریه کردیم پرسیدم:«دیدی شمع رو که روشن میکنن، اشکش رو میریزن توی ظرف تا جاش رو محکم کنن؟بعد از اینهمه که دنیا ما رو کج گرفت و قطرهقطره باریدیم، این اشکها جای پامون رو محکم میکنن؟»