با او دوست شدم وجه اشتراک مان در خیلی چیز ها زیاد بوداما اخلاقا متفاوت بودیم چند ماهی از من بزرگتر بود اما از من پخته تر،خانم ترکمی حرف زدیم من گفتم او شنید، او گفت من شنیدماو مادرش سرطان داشت و من عمه امدعای همیشگی سر سفره افطار و قنوت نماز و هنگام اذان مانشفا همه مریض ها
